رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

وبلاگ آقای نی نی

نی نی 18 ماهه من

مامان این چه وضعیتیه آخه ؟؟؟ وقت نداری ظرفا رو بشوری خوب بگو من برات اینکارو بکنم ....نگاش کن نگاش کن ظرفاش از دو روز پیش مونده ...........وای که چه آشپزخونه شلوغی داری . برو کنار ...برو کنار....مامان شلوغ کاری نکن. من خودم ظرفارو می شورم .... این پوستای کیوی چیه توی ظرفشوئی ؟؟؟مگه نمی دونی آشغالدون کجاست   ...
10 اسفند 1391

عید

حال و هوای عیدو دارم ....همه جا بوی گلهای بهاری می آد . بوی بنفشه های دور میدون ها می آد . این حال و هوا رو دوست دارم . این شلوغی خیابونا رو دوست دارم . مهم نیست همه چی گرونه ، مهم نیست که خرید امسال زیاد نیست ....برام رفت و آمد و ازدحام آدما قشنگه ....تمام سالهای گذشته تا روزهای آخر سر کار بودم و فرصت نشده که از راه رفتن توی خیابونا لذت ببرم . این روزها منتظر 6 ماه مرخصی بدون حقوقم هستم . به خاطر آقای نی نی می خوام 6 ماه خونه باشم . می خوام اضطراب جدایی من رو دیگه نداشته باشه . می خوام دیگه وقتی لباس می پوشم با تمام وجود نلرزه که منو از دست می ده . می خوام بدونه که حتی اگه اون هم نخواد باز من کنارش می مونم و همیشه حمایتش می کنم .می خو...
6 اسفند 1391

زهرا و محمد

آقای نی نی یه مدت بود که به  زبون سرخپوستای آمریکای شمالی صحبت می کرد. اما یه دفعه تصمیم گرفت به لبهای ما موقع حرف زدن دقت کنه  و نتیجه این که شروع کرد به تکرار اسامی.... اول از همه از اسم پسرخاله محمد و دخترخاله زهرا شروع کرد. این پایین عکس زهرا و محمد رو که رادین خیلی دوستشون داره گذاشتم     ...
2 اسفند 1391

سالگرد ازدواج

دو سه روز پیش یعنی 18 دی سالگرد ازدواجمون بود . اون سالی که ما نامزد کردیم بعد از 40 سال یه برف سنگین توی مشهد اومده بود . طوری که کل شهر تا سه روز تعطیل بود . بدتر از اون این که آب های لوله کشی یخ زده بود و از اون بدتر تا می اومدی توی سرما نزدیک بخاری یا شومینه بشی  شمعک با صدای تیک ناخوشایندی یادت می نداخت که گاز شهری هم قطع شده  . اون وقت چهار لا چهار لا لباس می پوشیدیم و غر می زدیم ....خلاصه این که توی همون روزها مراسم نامزدی ما  بود و قرار صحبت های دو خانواده ساعت 6 تنظیم شد که البته اولین مهمون 10 شب خسته و برفی از راه رسید . اون روزها همه محضرها تعطیل بود و خوب یادمه با کلی خواهش و اصرار زیر بغلای محضردارو گرفتن گذ...
21 دی 1391

آقای نی نی در 15 ماهگی

  توی یکسالگی اش راه افتاد و بجز هفته اول که کمی با ترس راه می رفت بقیه  راهها رو کاملا مسلط رفته . اگر یه کیلومتر شمار بهش وصل کنیم فکر کنم از کیلومتر شمار ماشین من بیشتر کار کرده باشه عاشق تاب بازی و اله کلنگ و سرسره است به خصوص که پله های سرسره رو باید خودش بالا بره و قسمت جالب اینه که موقع بازی از همه بچه ها کوچولوتر و جسورتره . به محض این که از سرسره پایین می آد برمی گرده و می خواد با پاهاش خودشو بکشونه بالای سرسره (کاری که همیشه بچه های دیگه رو به خاطرش سرزنش کردم!) موقع غذا خوردن یه پارچه می ندازه روی ظرف غذاش و می گه نیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسست متوجه شده که جمله مجموعه ای از کلمات طولانی است . به همین علت کلی ...
8 آذر 1391

خاطرات آقای نی نی

دو ماهگی نی نی اوایل که هنوز مامان بابای آقای نی نی به اومدنش عادت نکرده بودن گاهی وقتا پاک نی نی رو از یاد می بردن. مثلا یه بار مامان و بابای آقای نی نی رفته بودن خرید ولی نی نی رو فراموش کرد ه بودن ونی نی توی ماشین جا مونده بود. خاله آقای نی نی هم همراه اونا بود و چون مث یه فرشته مهربون همیشه به فکر آقای نی نی بود ، یه دفعه پرسید کو نی نی ؟؟؟؟........نی نی ؟؟؟؟ مگه نی نی به دنیا اومده!!!!!!!!!!... د د د  کی به دنیا اومد!!!!!!!!! مامان و بابای آقای نی نی تازه فهمیدن چه سوتی ای دادن   دو ماهگی نی نی یه بار هم هوا یه دفعه نزدیک صبح خیلی سرد شد مامان آقای نی نی لحافو کشید روی خودش، تازه سرشم برد زیر ل...
21 آبان 1391